بهت گفته بودم. تک تک لحظاتی که دیدم را بهت گفته بودم. گفته بودم که تمام می شود. گفته بودم که پر می شود. اما تو گفتی نه. باور حرفت سخت و قشنگ بود. کاش هنوز می توانستم باورش کنم. کاش هیچوقت پاهایش را توی هوا نمی دیدم. کاش هیچوقت دست هایش را نمی دیدم. و تو هیچوقت نفهمیدی که "او" نیست. پاهای من باید در هوا می بود! من باید دست هایم را می بردم بالا. چرا دروغ گفتی؟ چرا
